* بسم الله الرّحمن الرّحيم *
وقتی که دنیا این قدر افسرده باشد
شیداترین یارم کنارم مرده باشد
وقتی که هر گلدان که می بینم گلش نیست
یا داخلش یک غنچه پژمرده باشد
وقتی که از هر باد می پرسم بگوید
شاید یکی دیگر دلت را برده باشد
وقتی روانکاو و پزشک و شیخ و عامی
هذیان بگوید کاملا افسرده باشد
کافیست شهری این طرفها بوده باشی
تا کافشین شعر از بهار آورده باشد
تا باز تسکین یابد این زخم تبرها
بر سينه ام مهر ولايت خورده باشد
صندوق نظر و یادداشت
می برند حاجیان برای خدا چارپایی به رسم قربانی
یاد آن ساعتی که ابراهیم ز پسر میگذشت عرفانی
تو ز احساس یک پدر ای دوست در چنین لحظه ای چه میدانی
عشق آنجا چقدر جدّی بود و خدا بود و یار و مهمانی
و منا هم نفس نفس میزد و صفا کرده بود طوفانی
ای تمام وجود ابراهیم تو تو هستی فقط تو جانانی
گوئیا هر چه بر رگش میزد خنجرش کند بود میدانی
سنگها میشکست با خنجر کآمدش آن ندای رحمانی
گوسفندی گرفت و قربان کرد جای شیرین پسر به آسانی
شاید آنجا چنین به او فرمود کردگار کرشمه پنهانی
صبر کن عاشقانه ابراهیم تا ز نسلت بیاید آن فانی
هر چه دارد به عشق خواهد داد عشق و پروانگی و عریانی
و تمام پیمبران رفتند به تماشای آن سرافشانی
سعیشان عاشقانه برپا شد چه منایی و عید قربانی
صندوق نظر و یادداشت
با سلام و درود به پیشگاه حضرت بقیة الله الاعظم و عرض ارادت به خدمت آن رهبر فرزانه و مراد عالمان دین آخرین سروده ام را با عنوان سیاست چیست که برگ زردیست تهفه درویش تفدیم حضورتون می کنم :
به شه گفتم سیاست چیست دانی
بگفتا ، ( قدر دانی این جوانی )
سیاست داشتن یعنی که امروز
همان فرداست در دیبای دیروز
سیاست چیست او را نیز دیدن
هوای عاشقی را برگزیدن
سیاست چیست یعنی تیز هوشی
که در دستت نگه داری تو گوشی
سیاست چیست از کام دو روزه
گذشتن با نماز و کار و روزه
سیاست چیست یعنی رند بودن
دمی در روم یک دم هند بودن
سیاست چیست یعنی با زرنگی
بهشتی میخری با مین جنگی
سیاست چیست یعنی با ذکاوت
کنی راحت دلت از هر عداوت
سیاست چیست یعنی شاه بودن
ولــــــی در ( بـنـده الله بـــــودن )
سیاست چیست یعنی با وکالت
بیفتی باز دنبال عدالت
سیاست نیست این مردم فریبی
و آخر سر تماما بی نصیبی
سیاست چیست فرزندی خدائی
برای روزهــای بــی دوائــی
سیاست نیست با هر خودنمائی
شــوی آماج دشنام هوائی
سیاست نیست بر کرسی نشستن
برایش جام فردا را شکستن
سیاست را علی آموزگار است
نگو دین راست با مردم چه کار است
بخواهی یا نخواهی در میانی
مگر روزی که خود در آن جهانی
سیاست نامه ها تا فجر موعود
فقط باشد رهی بن بست و مسدود
بیا مهدی جهانی کن صدایت
بیا ما را ببر تا بی نهایت
بیا آزاد کن اندیشه ها را
سیاسی کن تمام پیشه ها را
بیا و راز عالـم برمـــلا کن
بگوید کافشین آمین دعا کن
صندوق نظر و یادداشت
شعری برای جنایات عربسان و آمریکا در شمال یمن
دوباره وقت حج شد دوباره پر تردد
دوباره خون و لابد دوباره خود پرستی
دوباره باز ابامکر دوباره آل سفیان
دوباره مکر و عصیان دوباره قتل و پستی
دوباره خودپرستان و ارتداد مستان
دوباره اهل کوفه ذلیل حکم پستان
دوباره نانجیبی چه قصه عجیبی
دوباره حب دنیا دوباره بت پرستی
اویس های مجنون ،جنون و آتش و خون
دوباره کرده هامون خطر قبیله هون
دوباره بی قرارند در انتظار یارند
یمانیان عاشق هنروران هستی
درج شده در وبگاه http://yemen.blogsky.com
صندوق نظر و یادداشت
بر قوم هزار دف شرف دارد بید
در رقص و جنون خود هدف دارد بید
سر خم نکند به هر صدائی که رسد
صد ساحل راز با علف دارد بید
هشتاد و هشت هشت هشت است
هشتم امام عاشقان آمد، شوی مست
تبریک بر یزدان بر این عبد خدائی
تبریک بـر پــیغمبـران آشــنـائی
..............
خوابم کنار پنجره افتاده مثل سنگ
از بس که بال بخت من از اوج خسته بود
یک ذره هم تخیل من پا به ماه شد
از بس که با بهانه فردا نشته بود
امروز جای جام تو خمیازه می کشم
دیشب به روی من در میخانه بسته بود
یادش به خیر انجمن شاعران خواب
خرما نداده رفت کلاسی که هسته بود
ای کاش کفتر نَفَس شعر کافشین
این بند خواب را ز خیالش گسسته بود
در این دنیای وارونه دلم یک برکه غم دارد
که یک دریا خطا دنیا ، که یک دنیا ستم دارد
بلای خانمان سوزی است آب و آتش دنیا
بلا نسبت ! فقط عاشق ! در این دریا بلم دارد !
طنین اره برقی ها هزاران برگ را سوزاند
کنون هر بی هنر کاغذ و هر بی بر قلم دارد
شجر شد سبز شد جلبک و بعد از مرگ پروانه
هزاران ادعا بلبل به بانگ زیر و بم دارد
جهان و جام جم در دست ضحاک است و اهریمن
می خونبار می ریزد به هر جامی که کم دارد
تن قصاب شد تندیس آزادی !! نمی دانم برای چه
برای ایـن کــه شــــاید او ســـر آزاده هــم دارد !
برای کافشین اینجا سوال بی جوابی هست
که کی از راه می آید بهاری که علم دارد
باشد سعود از دره های بت پرستی عبدالهبل های یهودا را مبارک
قتل علیُّ و محسن و ام حسن ها بر شیعیان بی تبرا ( ما ) مبارک
شد قبله گاه اول اسلام تسخیر بر سبز پوشان وطن دارا مبارک
این افتضاح نامسلمانان مغرور بر مدعی های دروغ آرا مبارک
عکس از taghribnews تقریب نیوز
گر به تن رخت آهنت باشد همچو روئین تنان تنت باشد
خود فریبی مکن که خودکُشی است لکه ننگ دامنت باشد
این دغل نغمه دموکراسی راست گویم که چپ شد از لاسی
نیست در قید و بند قانونی نسخه اهل سلطنت باشد
کاخ ضحاک مار دوش و شما ؟ فتنه یک وطن فروش و شما ؟!
در چنین نهضتی یقین دارم خون صد کاوه گردنت باشد!
ای عوامی که سبز می پوشی شیر خر از گراز می دوشی
سبز کردی کلاه استادی این سر ساده دشمنت باشد
خلق را اینچنین که می خواهی اینچنین بی حساب و آگاهی
یکزمان می شود شوی مهمان میزبان خصم میهنت باشد
پس بیا تا طلوع آزادی یک سحر عاشقانه اشک بریز
تا شود شر فتنه ها کوتاه ،کافشین - وقت مردنت باشد
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
عرضه کردم دو جهان بر دل دنیا دیده
به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست
واقعا سرّ تو ای خواجه شیراز چه بود
شده مانا همه آن شعر که کلک تو سرود ؟