تبليغاتX
صدای پای سحر
دفترچه اشعار کــافــــ شــیـن
خیلی وقت بود به اون صورت سراغ شعر نیومده بودم ولی چه کنم که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد و یکی مثل من هم نتونه در این مورد سکوت کنه



پرسیدم از یاری ، آن بد بود یا این


یک عمر در سختی ، یا یک نفس بی دین


 


گفتا که معلوم است ، اما نمی دانم


دنیا چه می ارزد ، بی دین و بی آئین


 


گفتم که یک شیطان ، سب النقی کرده


آنهم در این اوضاع ، در ماه فروردین


 


گفتا که اینها هم ، از پوچی اینهاست


از اینکه افتادند ، در چاهی از سرگین


 


از چاه بالا را ،  آنگونه می بینند


عبرت بگیر ای دوست ، ای چشم عبرت بین


 


گفتم که آخر او شاهین بود اسمش


او با هواپیما از رٌم رود تا چین


 


گفتا مثل باشد زلفـــٍ علی بعضا اسم کچل باشد


یا اینکه می بینی ناکس تر از کرکس مانند آن شاهین


برچسب‌ها: شاهین نجفی, امام علی النقی علیه السلام
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 23:13  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

سلام بر همگی / سال نوتون مبارک / و اینک این شما و این هم آخرین غزلی که نجوا شد ....1


یکی هر روز ما را ریز می دید


و هم ما هم شما را ریز می دید

 

مسافر بود در کشتی ولی باز

به سختی ناخدا را ریز می دید

 

دعا کردند بعد از مرگ برگشت

ولی اهل دعا را ریز می دید

 

شبی فریاد زد الله اکبر

ولی حتی خدا را ریز می دید

 

فنا شد قبله اش در غرب غربت

ولی باز آشنا را ریز می دید

 

فقط ای کاش می فهمید روزی

که از چاهی فضا را ریز می دید

 

و یا مفهوم حرف کاف شین را

که جامی ساده ما را ریز می دید

 


1 - این غزل در شأن یکی از دوستان قدیمی بنده هست که امیدوارم زیاد بهش برنخوره ....
برچسب‌ها: غرور و تکبر, جنبش سبز, غزل
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 13:3  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

سلام دوستان می دونم پسر بدی شدم سرگرم شدم دیگه نبض صدای پای سحر در رگهای من نمی زنه و دیگه از من خبری نیست ، شاید احساس کردم که دیگه نیازی به من نیست و شاید .... نمی دونم باید برم پیش یک روانشناس واقعی .... به قول قیصر امین پور و شاید برای صد هزارمین بار : اگرچه همه زرد و پژمرده ایم ولی دل به پائیز نسپرده ایم ؛ چو گلدان خالی لب پنجره ، پر از خاطرات ترک خورده ایم ..... گواهی بخواهید اینک گواه همین زخمهائی که نمشرده ایم .. اگر دشنه دشمنان گردنیم اگر خنجر دوستان گرده ایم .....

البته اینها فقط یک یادبود بود مگرنه مارو چه به این حرفا علت اصلی کم کاری من فقط یک چیزه : تنبلی ....


برچسب‌ها: درد دل, بهانه
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 12:10  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

تقدیم به پیشگاه ملکوتی دومین علی سلام الله علیها

 

اي تكسوار لحظه هاي عاشقانه

اي زينت آئينه هاي بي بهانه

 

در جان پاكت كربلايي زهر خورده

تشنه ترين جانباز طوف هفتگانه

 

بيت الحرام حرمتت در عرش برپاست

اي آبروي مسجد و محراب و خانه

 

تنها تورا بيمارها بيمار خواندند

فرياد از ظلم نهاني زمانه

 

حك كرده بر كتفت جوال نان و خرما

بيمار را ره نيست بر رزم شبانه

 

ما را به اسرار صحيفه ره ندادي

ورنه زشعرم چوب در مي زد جوانه

 

خاك مزارتان هميشه آفتاب است

چار آفتاب بيكران و بي كرانه

 

مدح شما ها در سكوت شاعران است

وقتي به پايان مي رسد شعر و ترانه

 

سروده شده در


سیزدهم محرم 1428  هجری قمری شیعی        

شنبه سیزدهم بهمن 1386


برچسب‌ها: امام زین العابدین, غزل
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 11:10  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

 

سلام دوستان اين آخرين سروده يه آدم دمدمي مزاج به نام کريم شاهزاده رحيمي يا همون کاف.شين هست ، اون معولا شبيه شاعرا حرف نمي زنه ولي بعضا به خودش اجازه مي ده که سراغ شعر بره و امروز بعد از اين حادثه تکراري  .....


 

امروز هوا هوای دریا دلهاست

مهمانی موج و خاک در ساحلهاست



سهراب دوید و آسمان را هل داد

حافظ به خیال ناتوانان گل داد


اندیشه شهریار با ما می رفت

شاید دل او کنار دریا می رفت

           .........................................

لطفا برای مشاهده متن کامل

اینجا کلیک کنید : حقیقت در دنیای مجازی  

منتظر یادداشتها و نقدهای شما هستم


برچسب‌ها: غزل, یاد بزرگان
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 11:21  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

روزگاری سمت نگاه آفتابگردانها به خورشیدی بود که امروز در میان ستاره تقلبی داود محصور شده است

روزگاری سمت رودها به دریائی می ریخت که امروز مرده است

دریائی از مرواردید های سبز و درشت از جنس نور 

امروز هم سمت نگاه آفتابگردانها به همان سوست

امروز هم رودها قصد همان دریای خشکیده را دارند

گفتم خشکیده آری

دریای مرده

دریائی از رودهای جدا از هم

دریائی که در گوشه ها غبار می شود

دریائی از نمک

دریائی از خون دل

بیائید در حاشیه شط الاسلام فردا اردو بزنیم

روزگاری روبروی قبة الصخره می ایستادیم

فردا هم خواهیم ایستاد 

از همین امروز

به امید روزی که خدا آمدن او را بخواهد

تا او بیاید و باز هم خورشید ما از آن میانه به درآید


برچسب‌ها: شعر سپید, فلسطین
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 23:49  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

 

 سلام بر تو اي مولاي خوبان اي امام رئوف اي اي كريم ترين بنده خداي كريم

ولادت فخر كائنات و سرور زمين و زمان امام حسن مجتبي مبارك باد

تولدت مبارك آقا جان

 ولادت فخر كائنات و سرور زمين و زمان امام حسن مجتبي مبارك باد

حسن غريب زمين است و آسمان حسني است

و هرچه خوشه و هر قدر كهكشان حسني است

 

حسن تمام علي صحبتش كلام علي

علي تمام حسن مير عاشقان حسني است

 

محمديست جمالش كمال او چو رسول

رسول خاتم پيغمبران حسني است

 

فضاي لايتانهي ستارگان فلك

و ذره ذره كيهان بي كران حسني است

 

بود غلام حسن ماه عاشقان عباس

امير لشكر و فخر حسينيان حسني است

 

نگاه عيسي مريم به يوسف زهراست

عزيز فاطمه در آخرالزمان حسني است

 

به رد پاي حسن مي روند چلچله ها

كه هر چه عاشق و هر بي نشان حسني است

 

اگر چه بنده ناچيز ذولجلال است او

بگو خداي زمين ، خالق جهان حسني است

 

قيامتي كه خدا وعده داده در راه است

و هشت پهنه فردوس تا جنان حسني است

 

به حُسن خُلق و وفا كس به يار ما نرسد

گل هميشه بهاري كه بي خزان حسني است

 

مرداد ۱۳۹۰


برچسب‌ها: امام حسن مجتبی, غزل
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 10:22  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 





ماهي كه آفتاب كنارش چو ذره ايست


برچسب‌ها: رمضان
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 0:22  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

خارستاناخيرا مجموعه داري در نزديكي چالوس (كندلوس) مدعي شده است كه نسخه اي از كتابي ناشناخته از سعدي به نامه خارستان را در اختيار دارد ؛ كتابي كه تا پيش از اين در هيچ  كتابي و در هيچ كجاي عالم به آن اشاره نشده بود ! و جالبتر اينكه تا كنون هيچ سعدي شناس ايراني اين كتاب را تأئيد نكرده و فعلا فقط «آنجلو پير منتذه» سعدي‌شناس و استاد يكي از دانشگاه هاي آلمان  اين كتاب را ديده و تأئيد كرده است

در سال 1859 ميلادي ادوارد فيتزجرالد ترجمه ايي از رباعيات خيام را به انگليسي زبانان تقديم كرد و اين آغاز شهرت ايراني و جهاني يك خيام شاعر بود. پيش از اين ها آثار و تاليفات خيام در فلسفه و به ويژه جبر و نجوم آشناي متخصصان اين علوم بود، چرا كه خيام از نام آوران عرصه جبر و رياضي در قرون تاريك و جاهلانه وسطي بود و بدين ترتيب اشعه هايي از نور را به دنياي جهل زده غرب آن روز مي تاباند. ولي اين روزها چهره خيام منجم و يا رياضيدان در سايه خيام شاعر رفته رفته به فراموشي سپرده مي شود.  اين رباعيات خود يكي از گره هاي ناگشودني ادبيات فارسي است. چرا كه تا يك قرن پس از مرگ او در هيچ منبع مكتوبي هيچ رباعيي به نام او نقل نشده است و هيچ كدام از معاصران او به رباعي سرايي وي اشاره نكرده اند. البته با نگاه عميق به سبك نوشتاري رباعيات خيام مي توان دريافت كه علاوه بر اينها لهجه و لغات موجود در اين رباعيات تناسب چنداني با شعر هزار سال پيش خراسان ندارد و حتي شايد چند ماه قبل از پيدا شدن فيتز جرالد به رشته تحرير درآمده باشد

البته بنده در حدي نيستم كه بخواهم رباعيات زيباي منسوب به خيام را تخطئه كرده و يا زير سوال ببرم ؛ بييشتر رباعيات منسوب به خيام انسان را به ژرف انديشي و پرهيز از غرور و نخوت دعوت مي كند ؛ اما با اين همه سوالات زيادي را فرا روي علاقه مندان به ادبيات كشورمان قرار مي دهد كه پاسخ دادن به آن وظيفه اهل فن و قاطبه منتقدين خواهد بود



برچسب‌ها: یاد بزرگان, مقاله, حوادث ادبی
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 9:32  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

 به نام حضرت یار

 که آفریده بهار

 به نام خالق نور

 به نام خالق نار

 

 خدای هر خورشید

 خدای هر ماه است

 خدای آمدن

 بقیة الله است

 

 هزارها سال است

 جهان پر از نالست 

        ( پر از ناله است )

 و پادشاه جهان

 هنوز دجال است

 

 اگر چه ایران را

 از او گرفته خدا

 ولی جهان از اوست

 هنوز غرق بلا

 

 زمین چه مستضعف

 زمین چه تاریک است

 زمین چه سرد ؛ اما

 بهار نزدیک است

 

 زمین پر از بیداد

 زمین پر از جلاد

 

  زمین پر از طوفان

 زمین پر از شداد

 

 زمین زمستانی است

 بهار زندانی است

 اگر چه حال زمان

 دوباره طوفانی  است

 

 






نشانه های بهار

 ز گل ربوده قرار

 سحر رسیده به کوه

 و شب شروع فرار

 

 بهار جانها هم

 نشانه ها دارد

 برای آمدنش

 بهانه ها دارد

 

 نشانه ها آمد

 بهانه ها آمد

 و هر چه زیبا بود

 به کام ما آمد

 

 بیا و پایان ده

 شب جدائی را

 ورق بزن با خود

 شبی خدائی را

 

 خدا کند امسال

 ظهورتان باشد

 جهان رها پربار

 ز نورتان باشد

 

 دعای ما این است

 جهان شود زو مست

 و بارالها باز

 شویم ازو سرمست

 

 کریم شاهزاده ( کافشین )

 اسفند 89

 

 

 

 


برچسب‌ها: نظانه های بهار, قیام مستضعفین, شعر نو
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 23:8  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

سلام

از همه دوستاني كه اشعار شكسته بسته بنده رو تحمل و تعقيب مي كردند از بابت غيبت غيرموجهم عذر خواهي مي كنم راستشو بخواين بنده هم از همون شاعراي نسبتا نازك نارنجي تقريبا از خود متشكر بودم و شايد هم هستم و يه نفر از عريزان كه مي آد و از بنده تعريف نمي كنه من بهم برميخوره ! حالا همينه كه هست من بعد اگه تعريف نكنيد بنده هم معلوم نيست توفيق بروز كردن اين وبلاگ در پيت رو داشته باشم

چي شوخي هام هم بي نمكه !؟ دي: نه ديگه زياد نااميدم نكنيد اقلا ترشي نخورم در اين زمينه ميتونم خودمو بخوندونم چون اينترنتم قطعه و اطرافيان هم اي....

التماس دعاي شديد - يا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 21:48  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

بالاخره بعد از کلی چرندیات سرودن امشب موفق شدم یه مثنوی بگم که همچین به دلم بچسبه ، اگه خوندین و حظ معنویی بردین این حقیر سراپاتقصیر رو هم دعا کنید ؛ یا حق


ديدار مقام معظم رهبري با بسيجيان قمحضرت نائب الامام ، ای تو عزیز جان ، سلام !

اي تو عزيز فاطمه سيد احمدي مقام


اي تو نواي ناي و ني اي تو خم و بساط مي

پير خمين پير تو ، با تو شدست غصه طي


با تو صداي آسمان ، صيحه آسمانيان

همچو مسيح در صف مهدي صاحب الزمان


از کفم آبرو شده ، اين تو چنين نکو شده

بي تو نماز بي وضو ، با تو چه زير و رو شده


با تو ستاره مي شوم ، دردم و چاره مي شوم

کلمه گنگ و مبهمم ، شعر هزاره مي شوم


دل که بهانه جو شده ، با تو فرشته خو شده

اي که به شوق خنده ات رشته اشک جو شده


لشکر فتنه را دهد هر چه شکست خال تو

دست شکسته ات بود در دل عرش بال تو


گرچه هنوز خسته ام در غم خود شکسته ام

عهد شکسته را ولي با تو دوباره بسته ام


هر چه که غرق مشکلم ، از غم خويش غافلم

با تو فقط يکي است غم ، محو غروب ساحلم


هر چه که خوب مال تو ، هر چه که گل خيال تو

هر چه که خوب گفته ام ، باز زدم مثال تو


قافيه تنگ شد ولي ، غوک نهنگ شد ولي

منتظريم بشنويم طبل به جنگ و يا علي


از تو سوال مي کنم ، آن گل بي نشان کجاست

بر سر قبر مادرش ، يا که کنار مصطفاست


از تو سوال مي کنم پير شديم بي خبر

« حضرت صاحب الزمان » کي برسد ز ره ؟ ، سحر ؟!


شد شب تارما سياه ، نغمه تارها تباه

ما که دوباره گم شديم ، اي مه ما بيا ز راه


سرور کافشین بیا ، ای شه هند و چین بیا

آب جهان توئی و ما تشنه ، تو شاه دین بیا


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:52  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

شکوفه پائیزی در تیمورلو

 

عکسی که می بینید مال چند روز قبله که با یک دوربین بی کیفیت موبایل از نوع Z530 و توی هوای شدیدا ابری و نور کم ساعت  06:11 دقیقه غروب و بدون فلاش گرفتم

بله اشتباه نکردید شکوفه ای که دستمه ماله همین چند روز پیشه ۱۳ مهر ماه 1389 هر کی شک داره می تونه از برگ قهوه ای توی عکس بپرسه البته چون عکس رو بریدم تاریخی که در properties عکس هست مال امروزه لینک یه عکس همزمان رو هم گذاشتم که اگه بخواین با مسئولیت خودتون می تونید ببینید ، از دادن اطلاعات بیشتر شرمنده ولی اگه بخواین فکر کنم تا چند روز دیگه بتونم از این شکوفه ها براتون بیارم البته ممکنه هزینه اش یه کم بالا باشه ، ولی خوب چون شمائید و یه جورائی آشنا هستید براتون مایه کاری حساب می کنم 2000000 تومن خودمون خیرشو ببینید !! آخه دیگه دلار و یورو هم معلوم نیست چقدر بتونند اعتبارشونو حفظ کنند! امیدوارم این شکوفه ها نوید پائیز و زمستانی بهاری رو برای همه خوبان  داشته باشه

 

بیا شکوفه پائیزی ، که تو بهار دل انگیزی

بیا تو از طرف مستان که سال را تو به ریزی

 

بیا بیا که تو دلداری تو ردّ خواب مرا داری

که هر چه لاله زمستان شد که هر چه گل شده بازاری

 

بیاور آن قدحستان را غروب فصل زمستان را

شکوفه های تو مهر انگیز که می برد به خدا جان را

 

 به کهکشانِ تو می آئیم ، بگو نشانِ تو می آئیم

بیا بیا که دگر سر را به زیر پای تو می سائیم

 

 

 یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 16:58  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

ولادت حضرت علي ابن موسي الرضا مبارکباد


اس ام اس ولادت

آمد رضاکه با تو تورا آشنا کند

آئينه دار مهر و صفاي خدا کند

امشب فرشته هاي تو نقاره مي زنند

گويند شاه طوس خطا را دوا کند

هر کس ولاي والي ما را رها نمود

خود را اسير فتنه دجاله ها کند

ميلاد نور بر شما مبارک باد 


« جمعا 3 SMS فارسي »

-------------------------------------------

ولادت با سعادت هشتمين خورشيد پرفروغ آسمان ولايت عشق و ايمان حضرت سلطان علي ابن موسي الرضا المرتضي عليه آلاف التحية و الثنا رو خدمتتون تبريک عرض مي کنم و اميدوارم شما عزيزان لحظات زيبا و پربار و ولائيي رو پيش رو داشته باشيد / بله دوباره روزگار چرخيد و چرخيد و ما رو در آستانه ولادت اون حضرت قرار داد تا شايد بتونيم معرفت بيشتري رو نسبت به اون حضرات کسب کنيم و بتونيم بعد از مدتها يدک کشيدن اسم شيعه قلبا و باطنا شيعه و پيرو حضرتشون باشيمو با سربلندي و افتخار بتونيم عنوان کنيم که کشورمون کشور امام رضا و امام زمان هست و با تبعيتمون همه اهل عالم رو عاشق تبعيت از امامان غريبمون قرار بديم ، يادش به خير پارسال هشت هشت هشتاد و هشت ، واقعا چه سري بود که گويا حضرتشون در اون شب جمعه مي خواستند اعلام کنند که پيروان تاريخ هجري شمسي هواداران من و خاندان رسول خدا صلوات الله عليهم اجمعين هستند

عيد شما مبارک

البته يه کليپ ويدئويي بسيار زيبا هم خودم براتون آپلود کردم که از يکي از دوستان خوبم آقا حامد بلوتوث گرفته بودم « آمده ام ! آمدم اي شاه پناهم بده ! »

براي دانلود نمونه فيلم کم حجم«  260 کيلو بايت » کليک کنيد :

http://s1.picofile.com/karim/Videos/gedayye-NOMONEH.3gp.html

براي مشاهده نمونه کامل « 5/74 مگابايت» کليک کنيد :

http://s1.picofile.com/karim/Videos/gedayye.3gp.html

رمز دانلود فيلم کامل : kafshin.ir


التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 20:27  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

شعر می فرمائید ؟!

صرف شد ، نوش لبت !

شعر می سازدت از هر چه که می پنداری

گر بنوشی به هوای لب آن یار آزاد !

باز هم شعر سپید

باز ده سال گذشت


/ یاد آن روز که در شهر سپاهان گفتم

فارغ از هر چه که در نائین است

منه آذرشهری

در شب غربت تاکستانها :


تا که اینجا گل فروردین است

یک بهار است کجا فکر بهارستانها

گل نرگس برس و باغ بهارستان کن

پسر فاطمه باز آی و به سر هجران کن

مبنا و تضمین : شهریور هفتاد و نه

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 23:25  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

مزار نجمه زارع ( جستجوی گـــ ــو گــ ــل اولین بار حدودا سال 82 در یکی از روزنامه ها شعری از نجمه زارع دیدم که به شعر بودن بسیاری از اشعار با دیده تردید نگریستم شعری که امروز هر چه جســـ ــتجو می کنم اثری از آن در اینترنت نمی بینم / نجمه ای که تا قسمتی از نامش را می نویسی موتور ِ«های و هوی» گــــ ــو گـ ـل با چهار تا عکس نامتناسب نجمه شناسیش را به رخت می کشد

شعری که یکبار خواندم و هنوز قسمتهای زیادی از آن یادم هست :

زمین و نقشه جغرافیای مصنوعی

زمان به خدمت صدها خدای مصنوعی

تو از پیاده رو آرام و سرد می گذری

میان اینهمه آدم نمای مصنوعی

نگاه می کنی آن سوی گلفروشی ها

به طرح مرده آلاله های مصنوعی

دوباره رقص شبانگاهی مترسکها

........این مصرع یادم رفته .......

توئی و دلخوشی عکسها و خاطره ها

چفیه ای و پلاکی و پای مصنوعی

دوباره داری از انده شهر می گذری

..........یادم نیست .........


این شاعره قمی که متولد سال 61 هست با گذشت 23 بهار از عمر پربرکتش و 30 عنوان برگزیده در کنگره های شعر و سرودن چهار دفتر شعر و با فراز و فرود های فراوان در پاسخ به تحول آخرینش در 31 شهریور 1384 با حادثه ای که از اون به اشتباه پزشکی تعبیر شد ! دار فانی را به شهادت رسید

در ادامه مطلب چند تا از غزلهای زیبای نجمه زارع رو براتون می ذارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 13:28  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 


روز شعر و ادب فارسی مبارکباد

داستان استاد شهریار آیت الله مرعشی نجفی و خوانده شدن شعر علی ای همای رحمت در محضر حضرت علی علیه السلام


خيلي از شمائي که ميخوائي از راه برسي گفتيم ، گفتيم وقتي ميخواي بياي تکزنگ ميزني گفيم وقتي بخواي بياي قبلش رفقات بهمون سر مي زنند گفتيم وقتي بخواي بياي کلي آدم حسابي کنار جاده منتظرتند ما که چيزي حاليمون نيست حالا اگه نياي چي اگه نياي اگه نياي ديگه بايد متظر عزائيل باشم نه ديگه ..... نه ديگه ....





..



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 15:46  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

حالا بیاین بگید چرا آپ نمی کنی و شعر تازه خبری نیست / عزیزان شاهد ما از غیب رسید / شعر گفتن به ما نیومده ! اینم سندش :

خبرگزاري فارس: فاطمه ناني‌زاد از شعراي جوان كشور در ديدار ساليانه شاعران با رهبر انقلاب در نيمه ماه رمضان، غزل كوتاهي را تقديم به آستان حضرت علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام كرد كه رهبر انقلاب خطاب به وي فرمودند: حيف مي‌شد اگر اين شعر را نمي‌خوانديد.



همچون نسيم صبح و سحرگاه مي‌رود          هر كس ميان صحن حرم راه مي‌رود
 از هر چه غصه دارد و غم مي‌شود رها         هر سائلي به خدمت اين شاه مي‌رود
 وقتي فرشته‌هاي حرم بال مي‌زنند              از سينه‌هاي شعله‌زده آه مي‌رود
 اينجا بهشت روي زمين فرشته‌هاست           از كوي تو فرشته به اكراه مي‌رود
 خورشيد در طواف حرم، وه! چه ديدنيست      هر شب به پاي‌بوسي آن ماه مي‌رود
 باب‌الجواد راه ورودي به قلب توست.             حاجت رواست هركه از اين راه مي‌رود

حالا مقایسه کنید اغلب سروده های بنده در مقام قیاس با این تغزل زیبا شایسته عنوان معر هم نیست شعر شدن پییشکش !

در ادامه فرمایشات رهبر معظم انقلاب در دیدار با شعرا را ببینید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 11:41  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

 

دوباره همنفس بادهاي خانه به دوشم

دوباره همره  شمشادهاي حلقه به گوشم

دوباره در تپش موجهاي خسته پائيز

و خسته از منم مردگان فخر فروشم

 

تو هم به مركز دريا دوباره مي رسي آيا

مني كه قاب شكسته نشسته باز به دوشم

 

شنيدم از تو كه خوبي شنيدم از تو كه نابي

كه قاب خسته دل را چو آب ناب بنوشم

ندانمت به حقيقت كه در جهان به چه ماني

اگر چه خوب ببينم و يا كه چشم بپوشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 13:21  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

برای رفقائی که هنوز بعد از چند بار رفت و برگشت من باز هم به این وبلاگ سر می زنند و شرمنده می کنند یه غزل فی البداهه سرودم تقدیمشون می کنم

 

یک مبحث عاشقانه دارم                          قدری کمکی ترانه دارم

خوب است بپرسم از شماها                         من هم گله از زمانه دارم

تا کی نشویم عاشق او                        تا کی غم دام و دانه دارم

تا کی نرسد ز راه آن یار                          تا کی سر راه خانه دارم

هر جا خبری از او جهانگیر                          در میکده صد نشانه دارم

تلخ است ترانه کاف.شین را                         یک غصه بی کرانه دارم

 

اللهم عجل برحمتک لولیک الفرج

 

دفتر خوانندگان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 20:50  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

 

 

 

این پست ثابت و مربوط به مناسبات می باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 17:45  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

 

اومدم با یه دوبیتی به روز کردم و رفتم روی همین پست  یکی از عزیزان نظری رو مرقوم فرمودند که در آخر همین پست تقدیم شما می کنم ":

 

 

بر خاك گندمزارها نام تو را خواهم نوشت

در نسخه بيمارها نام تو را خواهم نوشت

بر گرد هر يار دگر خطي ز خون خواهم كشيد

بر سينه ديوارها نام تو را خواهم نوشت

 

اللهم عجل بتجلياتك الجميله

برحمتك يا ارحم الراحمين

 

این هم نظر ایشون :

 

هرچند که خسته ايم از اين حال نيا
شرمنده اگر ندارد اشکال نيا
ما خط تمام نامه هامان کوفي است
آقاي گلم زبان من لال نيا

             

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 19:35  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

 

لابد تعجب كرديد كه آخه اين چه وضعيه اينم خداحافظيش شد داستان خداحافظي بعضي از فوتباليستها خداحافظ ديگه ! إ ولي خوب اگه دقت مي كرديد من اصلا خداحافظي نكزدم كه بخوام خلف وعده كنم ! فعلا يا علي ضمنا از خانم خ بزرگوار كه اشتباهاتم رو تذكر مي دند تشكر مي كنم !

 

زمین را اگر اهل الکل کنند

به ودکا جهان را اگر خل کنند

 

اگر شیشه مفت و فراوان شود

جهان را اگر مثل آغل کنند

 

اگر مس طلا شد اگر گرگ شیر

اگر سار را شکل بلبل کنند

 

اگر نیز یک عده میمون شوند

جهان را سراي تکامل کنند

 

اگر باد و طوفان جهان می برند

اگر ریشه کوه را شل کنند

 

اگر مرد بودن به نامردی است

اگر عالمان هم تجاهل کنند

 

اگر حق زن خود فروشی شود

اگر دین فروشان تساهل کنند

 

اگر کاف شین باز کفتر شود

اگر شعر را آسمان جل کنند

 

اگر باز مولا عنایت کند

همه خارها یک به یک گل کنند

 

رفیقان ما بعد تکلیف خود

توانند گاهی توسل کنند

 

فرومایگانی چو من می شود

ز دنیا و اهلش تبتل کنند

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 20:15  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

 

اللهم صلی علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک الی یوم القیامه برحمتک یا ارحم الراحمین

 

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیده یا فاطمة الزهرا

 

جهانه فخردور همواره زهرا 

زمانه دردینه دور چاره زهرا

 

ازل دن ایندیه عالمه اصلی 

مبارز ضد استکباره زهرا

 

برادر ننگ دور عرفان غربی

بصیر استاد استبصاره زهرا

 

 

ایچنن مصطفی شهد شهادت

باخوردی شوقیلن  دیواره زهرا

 

اورک یاره وداع مصطفایه

نه دور وار سینه سینده یاره زهرا

 

اورک ده فیکر ادیردی مصطفی دن

 آلاردی محسنه گهواره زهرا

 

گدوب بس بیت الاحزانه غمیلن

آغاردوب گیسوان قاره زهرا

 

نبی دینموب نه لر اصحاب اولوبلار

سورا کیم اوز وروب اونلاره زهرا

 

یارالدوب ترس و کینه تنگنالر

دوشوب دور بیر فضای داره زهرا

 

قبایل «جنگِ احزابی» دیرلدوب 

علی تک یولانوب پیکاره زهرا

 

نه حکمت دور مقابل یولویوبدور

 امام او گرگهای هاره زهرا

 

نه جور جرأت تاپوب خردا اوشاقلار

 باخا او لحظه خونباره زهرا

 

آچیق وقت ده قاپو مسماره باغلی

 اولوب باغلی قاپو مسماره زهرا

 

حسن اولموشدی زهرانین عصاسی

 کچیلدی کوچه و بازاره زهرا

 

یازوب قان خطیلن دیواره مردم

فدا دور رهبر و سالاره زهرا

 

خرافاتی عرب یاسی بینموب

یتوب نیلوفری داداره زهرا

 

دم درده علی نین ارشد اوغلی 

گلن یوخدور باخا اسراره زهرا

 

شبانه دفن اولان بی بی یورولدوخ

ایشق سال شام های تاره زهرا

 

خانم او لحظه دن کی ایتدی قبرون

 گــــَــرَک شیعه اولا آواره زهرا

 

دیرلدوب کافشینی شور کوثر 

گنه زینت وروب اشعاره زهرا

 اردیبهشت ۸۷  با اندکی تغییر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 19:25  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

نه سوء تفاهم نشه این یک تصمیم نیست بلکه یک خبره : اینکه تا مورخه ۱۹ اردیبهشت ۸۹ این آخرین سروده کافشینه و ممکنه که عمری یا توفیقی برای سرودن غزلی دیگر نباشد که این هم دست من نیست ! فقط خواستم یه ناز تقریبا شوخ طبعانه کرده باشم که عزیزان منو از ادامه این کار منصرف کردند !!


اين آخرين سروده منه و شايد ديگه بعدش شعر ديگه اي از من نخونيد ! فکر مي کنم گفتي ها رو اين تو گفتم ! از تنفرم از نژاد و جنس برتر گفتم! از نيازم به نفس کشيدن گفتم ! و از از هواي تازه اي که بوي وزيدنش مي آد گفتم  ! شايد ديگه اصلا بعد از اين صلاح نباشه شعر ديگه اي بگم البته

 

 تا اطلاع ثانوي !

 


عمريست من؛ ازعالم و آدم فراري ام


 با مردمان کشور چَشم انتظاري ام

 


از هر نژاد و جنس و زبان مي کنم فرار


از جنس کلمه هاي پر از شرمساري ام

 


من در زمان خيل خدايان خود فريب


من بي خليل مانده گرفتار خواري ام

 


آئينه را عجب به تمسخر گرفته اند


اما ز رو نرفتم از آئينه داري ام


 


تا اطلاع ثانوي اين دل که زخمي است


شايد بميرد از تب اين زخم کاري ام


 


از سمت او بيا و دلم را نجات بخش


از سايه هاي شب زده در شام تاري ام


 


تا کـافـــشين نفس بکشد . زندگي کند


بازا ! هواي تازه صبح بهاري ام

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:46  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

 

 

گاهی یک غزل از همون مصرع اولش داد می زنه که من می خوام یک شعر غنائی بشم و نه یک شعر سیاسی و نه یک شعر اجتماعی ! میگه که می تونه خیالی بودن عشق مجازی رو در چند سطر توضیح بده ! میگه که دنبال یه آدم با حوصله می گرده تا بسازدش ! ولی به یکی مثل من بر میخوره و تبدیل به تلی از کلمات میشه که کنار هم چیده شدند : 

 

گرچه از مـــهد مــرا مرده حسـابم کردی

چند وقت است دگر کشته و قابم کردی !

 

زنده کردی و کشیدی به خرابات مرا

آری ای دوست خرابم تو خرابم کردی

 

عمرم از کودکیم قصه برگشتن بود

تاب بستی و مرا عاشق تابم کردی

 

چه خیالات شگفتی که تو با من باشی

نقشه بودم سر ته نقش بر آبم کردی

 

بردنم بردنم ای یار ز یادت نرود

چون نظر کرده و مست از می نابم کردی

 

آخر این قصه تکراری من کامل نیست

نرسیدیم ؛ نوشتی و کتابم کردی

 

در الفبای تو کافیست چو شین کلمه و شعر

کافشین حاضر اگر ثبت غیابم کردی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 17:43  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

 

 اين غزل با شماي خالي واج آرائي جالبي پيدا مي كرد ولي چون جاي خودمو توي همه جاهائي كه شما بوديد خالي مي ديدم همه شما ها رو تبديل به و ما كردم اميدوارم در تمام خوبي ها در ركابتون باشم .

 

و ما اگر همه بر روی قایقی باشیم

شبیه گم شدن مرد عاشقی باشیم

 

و ما اگر به گلستان و بوستان برويم

و در ميانه خوبان دقايقي باشيم

 

چه خوب میشود اما نمي شود آیا

كمي شبیه معمای رازقی* باشیم !؟

 

و ما اگر به سرافرازي سجود درخت

شبیه شعر ولی ناب و منطقی باشیم

 

و ما اگر به نماز پرنده مي مانيم

چو كاف شين به هواي علائقي باشيم

 

ز يادمان نرود هيچ بهتر از اين نيست

به دشت خون و جنون چون شقايقي باشيم

 

* رازقي : منظور گل رازقي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 9:6  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

 

امروز توي وب به دو بيت از شعر زيبائي برخوردم كه منو مسحور خودش كرد و شوري در من پديد آورد كه در دنياي شعر و شاعري كمتر ديدم ، مي خواستم بگم دو جا از شاعري و شعر گفتن پشيمان مي شم يكي وقتيه كه يك همچين اشعار بلند بالا و زيبائي رو مي خونم و يكي زماني كه فراواني شاعران چرند و پرند سرائي مثل خودم رو مي بينم ، البته بلافاصله بقيه شعر رو هم پيدا كردم و خوندم كه البته ناگفته نماند به زيبائي و سلاست و استحكام دو بيت اول نبود و نوعي غث و ثمين توي اين ترانه بلند مشاهده ميشه نمي دونم اين دو بيت رو ديديد يا نه ولي من كه با ده ها بار خوندن ازش سير نمي شم :

 

در خانه خود نشسته ام ناگاه / مرگ آید و گویدم ز جا برخیز

اين جامه عاریت به دور افکن / وين باده جانگزا به کامت ريز

 

خواهم که مگر ز مرگ بگريزم /مي خندد و مي کشد در آغوشم

پيمانه ز دست مرگ مي گيرم /مي لرزم و با هراس مي نوشم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 15:43  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

 

نمي دونم شايد اين شعر يه كم زيادي كلاسيك شده ولي با اين كه همچي چنگي هم به دل نمي زنه يه جوارئي به دلم چسبيد بعضي از واژه هاي كلاسيك شعر فارسي رو نمي شه بدون ساختن يك ما به ازاي صحيح و زيبا كنار گذاشت مثلا واژه جانان خيلي وقته كه از بكري اوليه خودش افتاده تشبيه يار به بهار و استفاده از واژه هاي سنتي ديگه ولي يه حسي بهم ميگه كه اين شمايل سنتي هيچ وقت از زيبائي نمي افته چون با چيزهاي در جهان حقيقت و فطرت انسان پيوند داره كه هيچ وقت كهنه نمي شند

 

 ای همت ما را جان ای قبله ترین طوفان

از پای فتادم من جانی بده ای جانان 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 23:53  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  | 

 

سلام

 سوال عجيبي است اين كه چه چيزي ما را منتظر چين و چروكهاي بيشتر بر روي صورتمان مي كند با چه اميدي منتظر فردا مي شويم و تمام شدن امروز را به يكديگر تبريك مي گوئيم پيام نوروزي رئيس جمهور تلنگري بر يك مسأله معمولي و جا افتاده بود هيچ كس از امروز راضي نيست اما خيلي ها با ماجراجوئي وصف ناپذير منتظر فردا ميشوند به پيامك عزيزي پاسخ دادم:

و ما روزگاري تازه در راه است

و ما را روزهائي ناب در پیش است          يا مهدي

 

و براي عزيز ديگري نوشتم :

نوروز اگرچه يكسال دگر پير شديم

شاديم كه تا طلوع شمسش كم شد

 

 اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خير اعوانه و انصاره والمستشهدين بين يديه

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 17:26  توسط کریم شاهزاده ( کـــافشین )  |